السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

31

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

رو به قبر مطهّر مشغول خواندن زيارت هستم ؛ و حرم مطهّر و خصوصيّات آن به طور سابق بود ؛ ولى چون روز عاشورا بود ، و مردم غالبا براى تماشاى دسته و سينه‌زنان مىروند ، فقط در پايين پاى مبارك ، مقابل قبر ساير شهدا چند نفرى ايستاده ؛ و بعضى از خدّام براى آنها مشغول زيارت خواندن هستند . و چون به خود آمدم ديدم در خانهء خود نشسته ؛ و در همان محلّ مشغول خواندن بقيّه زيارت هستم . « 1 » هرگز اجازه ندادند دستشان را ببوسم من هر وقت به خدمتشان مىرسيدم ، بدون استثنا براى بوسيدن دست ايشان خم مىشدم ؛ و ايشان دست خود را از لاى عبا پنهان مىكردند ؛ و چنان حال حيا و خجلت در ايشان پيدا مىشد كه مرا منفعل مىنمود . يك روز عرض كردم : ما براى فيض و بركت و نياز ، دست شما را مىبوسيم چرا مضايقه مىفرماييد ! ؟ سپس عرض كردم : آقا شما اين روايت را كه از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام وارد است كه من علّمنى حرفا فقد صيّرنى عبدا آيا قبول داريد ! ؟ فرمودند : بلى روايت مشهورى است ؛ و متنش نيز با موازين مطابقت دارد . عرض كردم : شما اين همه كلمات به ما آموخته‌ايد ؛ و به كرّات و مرّات ما را بنده خود ساخته‌ايد ! از ادب بنده اين نيست كه دست مولاى خود را ببوسد ! ؟ و بدان تبّرك جويد ؟ با تبسم مليحى فرمودند : ما همه بندگان خداييم . « 2 » او شيفته ائمه اطهار بود حضرت استاد ، علاقه و شيفتگى خاصّى نسبت به ائمهء طاهرين صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين داشتند وقتى نام يكى از آنها برده مىشد ، اظهار تواضع و ادب در

--> ( 1 ) . همان ، ص 25 . ( 2 ) . همان ، ص 63 و 64 .